شيخ ذبيح الله محلاتى
88
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
ايستادن نداشت روزى مادرش با او گفت من بگرمابه مىروم و ندانم با تو چه سازم آيا ميل دارى ترا با خود ببرم دختر گفت استطاعت اين امر را ندارم مادرش گفت به تنهائى صبر مىكنى تا من مراجعت كنم گفت نتوانم و از تنهائى وحشت دارم ولى اى مادر مرا در خدمت اين شريفه كه در همسايگى ماست بازدار تا از گرمابه مراجعت بنمائى چون اين سخن بشنيد در خدمت سيده نفيسه شد و از حضرتش خواستار قبول اين امر را بنمود سيده اجازت داد و آن يهوديه دختر خود را بياورد در يك جانب سراى بر زمين گذاشت و برفت و چون هنگام نماز در رسيد سيده نفيسه آبى براى وضو بياورد چون تجديد وضو كرد از آب وضوى سيده نفيسه بر آن دختر ترشحاتى شد آن دختر عافيت يافت چون اهل او بيامدند آن دختر بجانب ايشان بپاى خود روان گرديد ايشان بسيار تعجب كردند از دختر حال بپرسيدند سبب را بيان كرد آن خانواده بتمامت مسلمانى گرفتهاند . قدوم سيده نفيسه بمصر در سال يكصد و نود و سوم بوده چون اهل مصر قدوم شريفش را بشنيدند چون نسبت به او عقيدتى خاص داشتهاند زن و مرد باستقبالش بيرون شتافتهاند و در حضرتش ملازمت داشتهاند تا بمصر درآمد و در سراى جمال الدّين عبد اللّه بن جصاص كه از كبار تجار و مردم صلحاى روزگار بود منزل ساخت و مدتى در آنجا بزيست و مردمان از تمامت آفاق بحضرتش تشرف و بزيارتش تبرك جستهاند و پس از چندى در منصوصه در دار ام هانى سكونت اختيار نمود . مناوى مىگويد سيده نفيسه در مصر وارد شد و بعضى كرامات از وى ظاهر شد كه هيچكس در مصر بر جاى نماند مگر اينكه به زيارت آن خاتون با قدر و جلالت بيامد امرش عظيم و شأنش رفيع گشت و درگاه عفت پناهش ملجأ و مآب مردمان گرديد و در اين وقت خواستار شد كه به طرف حجاز كوچ كند و در نزد كسان خود بسر برد اين حال بر مردم مصر دشوار گشت و در خدمتش مستدعى شدند كه در مصر اقامت فرمايد سيده نفيسه از قبول اين امر امتناع جست چون مردم مصر اين حال را مشاهده كردند اجتماعى عظيم نمودند و بسراى امير مصر انجمن شدند و خبر عظمت آن خاتون را بجانب حجاز